تبلیغات
لاورها - روز من
سیگارت ُ بکش رفیق .... تسکین ِ زخم های دلت ، غیر از سیگار چی می تونه باشه ؟ می دونم کم ... اما همون یه کم ...!
روز من

مادرم خوابیده بود و صورتش جمع شده بود توی هم . داشت فریاد می کشید

 و صداش نمی آمد . ملافه ی روی تخت را توی مشت هاش جمع کرده بود و

 می کشید . دکتر سرم را گرفت و بیرونم کشید . با طنابی خودم را بسته

 بودم به دنیایی که دوستش داشتم . بوی مهبل زنی می آمد که باز شده و

 خون آلود بود دکتر سر و ته گرفت مرا و ضربه ای به پشتم زد

 صدا از هیچ کس در نمی آمد حتی از مادرم که از هوش رفته بود و حتی

 از من که داشتم گریه می کردم . دکتر گفت : " زنده س . " 

هرچقدر داد زدم که بگویم دارد دروغ می گوید ، کسی صدایم را نشنید . 

ساعت هفت صبح بود


موضوع : 
نمیدونم چی بزارم اسمشو ، 


 

نوشته شده توسط : چه فرقی میکنه - مهم اینه بی صدا شروع کرد - بی صدا تموم میکنه ساعت 03:28 ق.ظ  | نظرات()

/a