تبلیغات
لاورها - داستان کوتاه توبه پذیر
سیگارت ُ بکش رفیق .... تسکین ِ زخم های دلت ، غیر از سیگار چی می تونه باشه ؟ می دونم کم ... اما همون یه کم ...!
داستان کوتاه توبه پذیر
مرد گناهکاری به درگاه حق آمد و توبه کرد. دیگر بار چون نفسش قوت گرفت، توبه را بشکست و از پی شهوت رفت. مدتها در گناه غرق بود تا سرانجام دردی در دلش آمد و از خجالت توبه را مشکل دید. روز و شب دل پرآتش و چشم پرخونابه بی حاصل می گذشت و روی بازگشت و توبه نداشت. در سحرگاه هاتفش ندا داد: که چون بار اول توبه کردی پذیرفتم، ولی مراقبت نبودم. چون باز توبه بشکستی مهلتت دادم و خشمناک نگشتم. اما در خیالت هست که باز گردی. پس باز آی، که در بازست و ما ایستاده به در

موضوع : 
داستان های عبرت انگیز ، 


 

نوشته شده توسط : چه فرقی میکنه - مهم اینه بی صدا شروع کرد - بی صدا تموم میکنه ساعت 11:37 ب.ظ  | نظرات()

/a