تبلیغات
لاورها
به لاورها خوش آمدید ...
دیگه به روز نمیشویم
دوست داران وبلاگ لاورها این وب لاگ دیگر به روز نمیشود زیرا که ما کار خود را در انجمن لاورها آغاز کردیم که در شما هم میتوتنید عضو شوید و داستان ها - اشعار - اس ام اس ها .... خود را قرار دهید به عضویت خود ما را خوشحال کنید

برای ورود به انجمن اینجا کلیک کنید


موضوع :  متن های عاشقانه ،  دانستنی های عشقی ،  تاریخچه ی روز های عشق ،  شکستهای عشقی ،  اشعار زیبا و عاشقانه ،  اشعار مریم حیدر زاده ،  متن و عكس عاشقانه ،  اعتراض هایم ،  داستان های عاشقانه ،  داستان های عبرت انگیز ،  اس ام اس های عاشقانه ،  طالع بینی ،  داستان کوتاه ، 



my iD : illo0_0olli این خون ریخته شد از من  منی که حتی خونم هم رنگ پاییز گرفته و فقط به خاطر تو در وب لاگ لاورها در ساعت 08:51 ب.ظ  فقط به خاطر تو نوشتم | نظرات()
یک نفر کشته شد

داشتیم راه می رفتیم افتاد و مرد!

یک نفر مرد!

او کشته شد!

در درگیری های اخیر ۳۰ تن کشته شدند!

در لبنان ، نیروهای حزب الله ، ۱۰ تن را کشتند. ( ۱۰ تن کشته شدند! )

ندا آقا سلطان ، کشته شد.

در فلسطین ، ۱۲ تن کشته شدند.

۲ سرباز اسرائیلی کشته شدند.

طبق گزارشات واصله ، ۱۵۰ تن از ایرانیان، در درگیری های اخیر کشته شدند.

( تعداد زندانیان تحت شکنجه و زخمی های به کما رفته و غیره در این متن در نظر گرفته نشده )



واکنش ها :

امریکا : ما ابراز نگرانی می کنیم.

انگلیس : ایران باید با مردم خود!!! درست رفتار کند.

خامنه ای : مسئولیت این کشته ها با دعوت کنندگان آنهاست!

محسن کدیور : یعنی چی که مسئولیت با دعوت کننده هاست؟

میرحسین : مردم آرامش خود را حفظ کنند.

خاتمی : ابراز همدردی می کنیم.

آلمان : ما جدا نگران آینده ی ایران هستیم.

آیت الله صانعی : با مردم نباید این گونه برخورد کرد.

دکتر محمود پزشکیان ( نماینده ی مجلس ) : اینها مردم هستند. به مردم با تمام وجود عشق بورز.

 رییس جمهور : ببینید چه شد که خانم آقا سلطان کشته شد؟!

 

راستی ! چقدر جان یک انسان بی ارزش است که جان دادن چندین انسان ، هیچ ارزشی برای دیگران ندارد. چقدر این روزها بی ارزش شده ایم که گروهی ما را به حاکمانمان واگذار می کنند گویی حیوان هایی هستیم که هیچ نمی فهمیم و عیار سنجش فهم ما به ایرانی بودنمان است و نه هیچ چیز دیگر. ما مردم ایران نیستیم. ما انسانیم. ایران چیست برادر؟ ایران کجا بود؟ سالها پیش یک جهان بود و سه گروه. این سه گروه ، بر آن شدند تا تقسیم کنند دنیا را برای خودشان . پس این تقسیمات نتیجه داد. گروه اول بخشی از جهان را برداشت. گروه دوم نیز بخش دیگر و گروه سوم نیز بخشی دیگر. اما سالها گذشت تا همه چیز تکراری شد و گروه سوم برآشفت که سهم ما کم است. بیش می خواهیم. دو گروه دیگر اما نخواستند سهمی بدهند پس جنگ ها شروع شد. هزاران هزار کشته شدند تا حکومت ها شکل گرفت. ساسانی و هخامنشی و چه و چه و چه تا رسید به پهلوی و از کل سهم ما یک کشور به این شکل باقی بود. حالا مردم قیام کردند که از این باقی مانده ، سهم ما را بدهید. پس انقلاب شد. حالا خود ما انسانها درگیر آش دروغینی شده ایم که کوچه ی پایینی می دهند. آمدیم بقیه را گول بزنیم خودمان گول خوردیم.یعنی چه که با مردم خود درست رفتار کند؟ ما مردم هیچ کس نیستیم.

از کل دنیا یک تخت داریم که می نشینیم روی آن. یک دستشویی داریم که می رینیم در آن. یک آشپزخانه داریم که باز این شکم وا مانده را پر می کنیم از غذاهایی که هنوز یافت می شود در آن و از نو دوباره یک دستشویی که برینیم در آن.

این چند وقت که واکنش های کشورهای خارجی و حکام داخلی را می خواندم نمی دانید که چقدر این دهان وامانده ، وا مانده بود که این ها دیگر چیست ؟ ۳۰ نفر کشته می شوند و رییس جمهور دستور پی گیری قتل یکی از آن ها را می دهد. حالا بیاییم مثبت نگاه کنیم. بگوییم چون خانم بوده این دستور را داده اند. پس با این حساب قتل یک زن دیگر در فردای روز قتل ندا چه توجیهی دارد؟ آقای احمدی نژاد! گیرمان آورده ای برادر؟ زنها را دارند از مو می کشند روی آسفالت خیابان آنوقت تو می گویی دستور پی گیری مرگ کسی را بدهند که دیگر نیست؟ من راه بهتری برایت سراغ دارم. از آنها که هستند بپرس چه شده؟ چرا آنهایی که کشته شدند را پی گیری می کنی؟

چند روز پیشتر ها برای دوستم به شوخی چیزی را تعریف می کردم که برای شما هم می گویم :

صدها نفر کشته می شوند بعد مثلا یک کشور می گوید : " ما ابراز نگرانی می کنیم!!! "

اگر ۳۰۰ نفر دیگر هم کشته شوند احتمالا همان کشور می گوید : " ما ابراز نگرانی می کنیم! "

اگر خیلی کشته شوند آن کشور مثلا می گوید : " ما جدا ابراز نگرانی میکنیم! "

افزایش کلمه ی "جدا" به جمله ی "ما ابراز نگرانی می کنیم" ، یک بازی سیاسی ست یا نه، من نمی دانم. اما هر چه هست اینجا ارزش جان یک انسان قربانی افزایش جمعیت جهان و بمب می شود. جان ما بی ارزش است چرا که جمعیت زیاد است . تقاضا بالاست اما عرضه کم است. ما ارزش جان تقاضا می کنیم اما ارزشی که سال ۵۷ بین ۲۰ میلیون نفر تقسیم می شد امسال بین ۸۰ میلیون ایرانی تقسیم می شود و ارزش جان ما بسیار کم است .

به قول فیلسوفی که اسمش را یادم نیست : " خدا خودش را در انسانها تقسیم می کند. حالا هر چه جمعیت بالاتر باشد یعنی خدا خودش را بیشتر تقسیم کرده و کوچکتر شده است. پس هر چه جمعیت بیشتر شود خدا بی ارزش تر می شود. کوچکتر می شود". الان هم با دو چشمی که هنوز برای من باقی ست بی ارزش شدن خدا را می بینم.

وقتی جان یک انسان بی ارزش شود در واقع این خداست که قبل از آن بی ارزش شده است. کسانی که تنشان از این کشته ها و این زخمی ها و این اسیر ها لرزید خدایشان همان الله است که هر چند در ظاهر آن را انکار کنند اما در باطن به آن ایمان دارند و کسانی که از این کشته ها آرام گرفتند و شاید در خفا جشن گرفتند و سروری ترتیب دادند که دشمن را از کشور بیرون کردند، بی گمان خدا از روح آنها فاصله گرفته و به محاصره ی شیطان در آمده اند که هر چند آن را در ظاهر انکار کنند اما در باطن اسیر شیطانند. کاش به جایی برسیم که اگر یک نفر در کشور کشته شود ارزش جانش بیشتر از یک خط باشد. خواه این خط مرزهای جغرافیایی را مشخص کند و خواه مرزهای سیاسی را.

انا لله و انا الیه راجعون


موضوع :  اعتراض هایم ، 



my iD : illo0_0olli این خون ریخته شد از من  منی که حتی خونم هم رنگ پاییز گرفته و فقط به خاطر تو در وب لاگ لاورها در ساعت 02:06 ق.ظ  فقط به خاطر تو نوشتم | نظرات()
اس ام اس - شعر - داستان عاشقانه
با سلام به دوست داران لاورها

تلاش ما بعد از 3 سال به پایان رسید و نتیجه ی تلاش ما این هدیه ها است

بیش از 50 داستان کوتاه و زیبا

دانلود

بیش از 4 میلیون اس ام اس عاشقانه

دانلود

بیش از 400 شعر عاشقانه

دانلود

دوستان عزیز شما در با دنلود این مجموعه ها نه تنها تمام مطالب این وب لاگ بلکه تمام مطاب وب لاگهای عاشقانه را نیز در دست خواهید داشت

دوستان عزیز این مجموعه به صورت pdf میباشد که با برنامه Adobe Reader باز میشود

که این برنامه را بیش از 90% کامپیوتر ها دارا می باشد

اگر شما عضو آن 10% میباشید از لینک زیر آن را دانلود کنید

دانلود




موضوع :  طالع بینی ،  تاریخچه ی روز های عشق ،  متن های عاشقانه ،  اعتراض هایم ،  اشعار زیبا و عاشقانه ،  متن و عكس عاشقانه ،  اشعار مریم حیدر زاده ،  شکستهای عشقی ،  اس ام اس های عاشقانه ،  داستان های عبرت انگیز ،  داستان های عاشقانه ،  داستان کوتاه ،  دانستنی های عشقی ، 



my iD : illo0_0olli این خون ریخته شد از من  منی که حتی خونم هم رنگ پاییز گرفته و فقط به خاطر تو در وب لاگ لاورها در ساعت 09:14 ب.ظ  فقط به خاطر تو نوشتم | نظرات()
داستان کوتاه باران

کنار پارک نشسته بود و عصای سفیدش را محکم در دست جمع کرده بود ...صدای غرش آسمان را شنید ... بلند شد و دستش را برای گرفتن قطرات باران دراز کرد .. ناگهان سردی چیزی را در کف دستش احساس کرد... دختر بچه در حالیکه به سرعت از کنارش می گذشت فریاد زد : مامان...! پول رو دادم به اون گداهه...



موضوع :  داستان کوتاه ، 



my iD : illo0_0olli این خون ریخته شد از من  منی که حتی خونم هم رنگ پاییز گرفته و فقط به خاطر تو در وب لاگ لاورها در ساعت 01:52 ب.ظ  فقط به خاطر تو نوشتم | نظرات()
داستان زیبای سپاس


خورشید غروب کرده بود ... مرد از فرط خستگی و سرما بی رمق به زمین افتاد ... نیمه شب از شدت تشنگی در خواب نالید ... گل ساقه اش را خم کرد و قطره های شبنم را در دهان مرد غلتاند ... علفهای سبز اطرافش رشد کردند تا گرمش کنند و خورشید صبحگاهی آنقدر بر بدنش تابید که گرمش کرد ... صبح که شد ... غلتید که بیدار شود .. با این کارش علفها را له کرد ... با دستش ساقه گل را شکست و تا چشمش به خورشید افتاد گفت : " ای لعنت به این خورشید ! باز هم هوا گرم است ...



موضوع :  داستان کوتاه ، 



my iD : illo0_0olli این خون ریخته شد از من  منی که حتی خونم هم رنگ پاییز گرفته و فقط به خاطر تو در وب لاگ لاورها در ساعت 01:45 ب.ظ  فقط به خاطر تو نوشتم | نظرات()
تعداد صفحات
1 -  2 -  3 -  4 -  5 -  6 -  7 -  ... - 
تعداد کل : 26 تا